یه علم تودستمه
زدم به جاده
تابدونی عاشقم
میام پیاده
یه علم تودستمه
برهنه پاهام
اومدم بهت بگم
عاشقم آقام
یه علم تودستمه
میام زیارت
توضریح شش گوشه ت
کنم عبادت
یه علم تودستمه
بهونه دارم
حرفای زیبای
عاشقونه دارم
یه علم تودستمه
چشام پرازخون
لیلای منی تو وُ
منم چو مجنون
یه علم تودستمه
روزه ام آقا
شاهی ومنم یه
دریوزه ام آقا
یه علم تودستمه
دلم بهونه
گرفته ضریحتو
چه عاشقونه
یه علم تودستمه
زائرته دل
جاری،اشکه توچشاش
شاعرته دل
یه علم تودستمه
ابریه این دل
سهمش ازعشق تو
بی صبریه این دل
یه علم تودستمه
بارون گرفته
توکویردلم
آسمون گرفته
اومدم توصحن
بین الحرمینم
منتظراجازه ت
اربابم حسینم
اومدم فدایی راهت
بشم من
باهات حرفای دل عاشق
بگم من
نظری بکن که دل
آروم بگیره
با مرام تو آقا
عاشق بمیره
ادامه مطلب
چهل روز است جادادند برنی
سرمن رابه عشق مُلکـَت ری
همانانی که می گفتند: اشهد
وحال اینگونه سرمستند از می
***
چهل روزاست بی سر، پیکر من
بگردد بر سر نی ها سر من
گلم پژمرده در کنج خرابه
اسیری رفت زینب خواهر من
***
چهل روزاست که سر داده ام من
سرود عشق و اکبر داده ام من
ز باغ زندگانی ،غنچه ای سرخ
به راه دوست پرپر داده ام من
***
چهل روزاست خورشیداست برنی
لباس وصل پوشیده است برنی
ز دست دوست در عرش الهی
شراب عشق نوشیده است برنی
***
چهل روز است که آب آوری نیست
سری هست و اثر از پیکری نیست
پی اثبات حق جز این که گردید
به راه عاشقی بر نی،سری، نیست
ادامه مطلب
پیاده آمده ام عاشقی نشان بدهم
نشان مردم نامرددرجهان بدهم
پیاده آمده ام تاارادت خودرا
نشان به دوست حضورن درآستان بدهم
مرورکرده دلم مشق عشق وآمده ام
درآستان توای خوب امتحان بدهم
تو آفتاب ترینی در آسمان ولا
پیاده آمده ام دل به آسمان بدهم
به یادغنچه ی پرپربه یادمشک شهید
پیاده آمده ام تاکه تشنه جان بدهم
*
به دل برات شده میزبان تویی آقا
پیاده آمده ام دل به میزبان بدهم
به پای آبله در راه آمدم تا دل
به والی دل خودصاحب الزمان بدهم
ادامه مطلب
سری ببریده شد باخنجری سرخ
به زیر سم اسبان، پیکری سرخ
میان دشت سر می داد :«هیهات»
به روی نیزه ای،تنها،سری سرخ
ادامه مطلب
عباس کو که آب برایم بیاورد
در هُـرم آفتاب برایم بیاورد
گلهای باغ تشنه وپژمرده گشته اند
یک مشک آب ناب برایم بیاورد
نایی نمانده بهرعلی اصغر،آب را
از شط و با شتاب برایم بیاورد
عباس کو که بازعلمداریَم کند
از خیمه ها جواب برایم بیاورد
عباس کو که باز اخایم صدا زند
بوی ابوتراب برایم بیاورد
پرپرشده است غنچه باغ دلم،خبر
از خیمه ی رباب برایم بیاورد
ساقی شودبه مجلس عشق وشراب ناب
تا دل کند خراب برایم بیاورد
*
پشتم شکست تاکه شنیدم بیااخا
او رفته بود آب برایم بیاورد
ادامه مطلب
برسرنی ها سر خورشیدها را بنگرید
جای دیگر پیکر خورشیدهارا بنگرید
درعطش لبهای هفتادودوخورشیداست اگر
پر ز کوثر ساغر خورشیدها را بنگرید
عرش بااو همنوا در سوگواری آمده
شروه خوان ِ مادرخورشیدهارابنگرید
باغ درباغ این گلستان عاشقی سرداده است
برگهای پرپر خورشیدهارا بنگرید
در کنار نهر اما آب را شرمنده کن
ساقی نام آور خورشیدها رابنگرید
دین ندارید، ار،هلا آزاده باشیدای گروه
پند ناب سرور خورشیدها را بنگرید
خیمه ها در آتش بیدادتان شدشعله ور
مو پریشان دخترخورشیدها رابنگرید
در میان خیمه ها خورشید دیگر خفته است
اضطراب خواهر خورشیدها رابنگرید
ادامه مطلب
اززبان یگانه بانوی کربلا
من دیده ام آفتاب را برنیزه
سرمنشاء نورِناب را برنیزه
وقتی (انی رایت...)رامی گفتم
زیبایی بی حساب را برنیزه
***
تا ریش ِبه خون خضاب رابوسیدم
پیشانی ماهتاب را بوسیدم
آن ظهر،به جای مادرم زهرا،آه
من حنجر ِآفتاب را بوسیدم
ادامه مطلب